پاییز
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 2:38
باشه من قانع شدم پاییز قشنگه ولی میشه یه لطفی کنی !بهم بگو مرگ دسته جمعی برگ های عاشق ،کجاش قشنگه؟یا دستای یخ زده ی یه ادم تنها کجاش قشنگه؟وقتی نوک دماغت قرمز میشه و یخ میزنه ،وقتی هیچکس نیست بگه نگاش کن انگار رو دماغش تُرب کاشتن دیونه خانوم اینقدرام سرد نیست که ،بیا خودم گرمت کنم کجاش قشنگه؟من معتق...
دنیای نامردان
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 2:38
برایش مهم نیست صورت زیبایی داری یا نه دختر که باشی کافیست !چه چیزی بالاتر از رفع نیاز جنسی ؟خودت را گول نزن عاشق کجا بود!برای سومین بار که جواب رد بدهی چمدان بسته و رفتنش را تماشا خواهی کرد .رفتنی میرود ،یا نیازش را رفع میکند و میرود یا تو مقاومت میکنی و تمام خاطرات را سرت میکوبد و میشکندو میرود کم ...
غمگینم
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:56
ی جوری اشک میریزم صداش دنیارو بردارهداره بارون میاد ،اما نمی بینم چشام تارِمعصومه حسین زاده(سپیده_حسینی)برچسبها: اشک, غمگین, بارون, دنیا
ساعت دلتنگی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:56
ساعت دلتنگی ام کوک شده روی ۱:۱ انگار زمین و زمان دست ب دست هم داده اند تا انتقام روزهای خوش گذشته و آینده را در همین ساعت بگیرند،دلتنگ بودن دردی توصیف نشدنی است نمیتوان انکار کرد ،تو تمام دنیای منی و من بی تو ویرانه ایی هستم از زمان قاجار به جا مانده گاهی آنقدر بلند اسمت را فریاد میزنم ک گلویم میسوز...
درد
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:29
چقدر بین من و زندگی به هم خوردهستآهـــای مـرگ، خودت را بزن محک با منمن از تمامیِ این شهر، پرس و جو کردمولی نداشت کسی دردِ مشترک با مـن... سیدمحمدعلی_رضازاده برچسبها: درد, شهر, زندگی, مرگ
لعنتی ترین من ..
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:29
تو لعنتی ترین اتفاق روزهای ۱۸سالگیم بودی،درست زمانی که شادترین دختر روی زمین بودمآمدی و همه چیز را خراب کردیعشقم را،احساسم را،حال خوشم رابعد از رفتنت نشد که خوب باشمبعد از رفتنت نشد که لحظه ایی به تو فکر نکنم ..خواستم جایت را با کسان دیگری پر کنمنشد که بشودبخدا نشدتمام هم اسم هایت مثل تو،سنگ اند و ب...
پناه بردن
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:29
فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی، اگه یکی پیدا شه و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟ درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟ یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟نه! به هیچی فکر نمی کنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه ...
فریاد
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:29
دخترکی غمگین زیر بارانبا پاهای برهنهفریاد میزدخداااایا دوستش دارمآسمان دلش لرزید و باران تا صبح ادامه داشتخدا تا صبح بالای سر او بیدار ماند ...(معصومه حسین زاده)#سپیده_حسینیبرچسبها: باران, خدا, فریاد, غمگین
دوست دارم
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 16:29
یکم خستمشاید یه مدت طولانی بگذره تا بتونم برگردم به حال و روز گذشتهشایدم اونقدر طول بکشه که تا چشم بهم بزنم ببینم شدم یه مادربزرگ پیرنه اینکه نوه داشته باشم ها! نه!اونقدر پیر بشم ک بچه های همسایه مادربزرگ صدام کنناونوقته یهو به خودم میام و میبینم چقددددررر طول کشیده نبودنتیه شبایی که تنهایی امونمو م...
عاشقی
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
حریف هرچه شومحریف دو چشم مستت نمیشوماسلحه که چه عرض کنم بمب کشنده داری. معصومه حسین زاده (سپیده_حسینی)
تنها مانده
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
به گمانم عادتش باشدمیرودعاشق میکندکشته میدهدبعد مانند قهرمانان فیلم صحنه را ترک میکند. معصومه حسین زاده(سپیده_حسینی) برچسبها: عاشق, قهرمان, کشته, عادت
انتظار
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
اتاقم پر از تنهایست،پر از بوی انتظار روزانه .مثل پایان تلخ یک زندگی میماند انتظار،کسی چه میداند شاید انقدرها هم مسئله بزرگی نباشد چند ساعت نبودن.اما دل است دیگر منطق که سرش نمیشود خودت که آمدی حالیش کن. معصومه حسین زاده(سپیده_حسینی) برچسبها: تلخ, انتظار, منطق
قدیمی
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
امروزامتحان ادبیات داشتمبا اونهمه شعری ک خونده بودم احساس شاعری میکردمرسیدم دانشگاهرفتم حیاطچشام خورد ب چشماشتوو ی لحظه غرق هم شدیمی لبخندی زد و گفت :سَ لاملوپام سرخ شدن ،نمیدونم چرا خجالت کشیدمبا ی لبخند ملوس گفتم سلام و دویدم سمت سالن دانشگاهو این شد شروع شاعری من . معصومه حسین زاده(سپیده_حسینی)بر...
بی خوابی های هرشب
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
باعث این همه بی خوابیهمون ادمیه که شبا سرشو میزاره روو متکا و اروم و باخیال راحت میخوابهوقتیم که صبح از خواب پا میشهیه ادم سرحال و پرانرژیهاخه میدونی اونایی که کار بد میکنن اونم دونسته ،هیچوقت پشیمون نمیشن و وجدان درد ندارنالکی منتظر نشو که یه روزی آهت دامنشو بگیرهمطمعن باش دفعه بعد که ببینیش سرحال ...
نمی شود دوست داشت..
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
بلدم خودمو غرق آغوشی کنم که هیچ حسی بهش ندارمبلدم براش از دلتنگیام بگمبلدم بگم چه چشمای نازی دارهحتی بلدم اینقدر نگاش کنم که یهو خوابم ببرهولی تو بهم بگو ،چجوری بلد بشم بهش بگم دوست دارم؟میبینی تو اونقدر مقصری تووی حال و روزم که حتی با برگشتنتم نمیتونی خوبم کنی ...معصومه_ حسین_ زاده(سپیده_حسینی)برچس...
شب نوشت
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:49
من دوستت خواهم داشت مثل هرشب ...فردا که چشمانت را باز کنیاسمان روشن تر استخورشید لبخند میزندو این لبخند انعکاس زیبایی توست،هدیه ای برای آسمان حسودی ام می شود به خیابان ها و کوچه هایی که رد پای تو را دارندآسوده قدم از قدم برمیداری و من ،اینجا،تمام دلتنگی هایم را با بعضی دردآور روی دیوار ترک خورده
معرفی کانال دوست عزیزم .معصومه عالمی
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:32
قسم به آغوشت...به تپش نا منظم قلبت....و به چشمان پر از عشقت...با تو خواهم ماند...و آغوشم...دلبری هایم...بوسه هایم...تماما متعلق به تو خواهد ماند....تو تنها برای من بمان...و من تنها برای تو....تا ابد....یا شاید هم یک روز بعد از ابد...#معصومه_عالمی @delneveshttttبه کانال دوست عزیزم سر بزنید،متن هایی ن...
نوشته هایش که هیچ وقت فرستاده نشد..
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:25
سقف دلتنگی هایم بلند و بلند تر شدهرسیده به آسمانوقتی نیستی ،وقتی ندارمتجانم میسوزددلم میگیرد از نداشتن های پی در پیهوا میگیرد از من اکسیژن راو تنها خداست که هنوز در برابر گرفتن جانم مقاومت می کندبا اینکه می داند من دیگر زنده نیستم و فقط نـــــــــفــــــســـمی کشممعصومه حسین زاده(سپیده_حسینی) برچسبه...