امروز
امتحان ادبیات داشتم
با اونهمه شعری ک خونده بودم احساس شاعری میکردم
رسیدم دانشگاه
رفتم حیاط
چشام خورد ب چشماش
توو ی لحظه غرق هم شدیم
ی لبخندی زد و گفت :
سَ لام
لوپام سرخ شدن ،نمیدونم چرا خجالت کشیدم
با ی لبخند ملوس گفتم سلام و دویدم سمت سالن دانشگاه
و این شد شروع شاعری من .
معصومه حسین زاده
(سپیده_حسینی)
برچسبها: ادبیات, دانشگاه, شاعری, خجالت, سرخ
برچسب:
نویسنده: نیکا بختیاری
تاريخ: دوشنبه
29 خرداد
1396 ساعت: 5:49